تبليغاتX
پسری که دیگه نمیخواد باکره باشه


مــبارکم باشه شــب تولــدم
چقد شلوغه، خودمم و خودم
یه کارت تبریک چندتا شمع خاموش
خــودم گــرفتم خـــودمو در آغـــوش

دانلود آهنگ


+ تشکر از دیازپام بابت عکسی که ازم گرفت

+ تاريخ 91/01/26ساعت 21:41 نويسنده : اون پسره |


من که نفهمیدم این جدیدست
فکر می‌کردم همون قبلیه
آخه خیلی شبیه به همند
ولی میگن نو شده خب...
پس سال نو شما مبارک

+

+ تاريخ 91/01/03ساعت 19:24 نويسنده : اون پسره |


شاید بارش این بارون فقط واسه رو سفید کردن حاجی فیروز بوده !



+ تاريخ 90/12/28ساعت 20:25 نويسنده : اون پسره |


به گوشه سمت راست وبلاگ بخش علاقه‌مندی‌ها زیر شاخه‌ای با اسم موزیک منتخب اضافه شده که گاهی آهنگای مورد علاقم رو واسه دانلود اونجا می‌ذارم


+ تاريخ 90/12/17ساعت 20:2 نويسنده : اون پسره


به اینایی که خیلی پولدارن کاری ندارم
طرف حسابم این آقازاده هاییست که خیلی خیلی پولدارن
اینا واسه شمردن پولاشون تـُـف کم نمی‌ارن؟!


+ تاريخ 90/12/10ساعت 19:50 نويسنده : اون پسره |


از همون دوران کودکی که تو دبستان می‌خوندم: «ما دوتا داداشیم، مداد و مداد تراشیم»
می‌دونستم حتی اونیم که مث داداش باشه واسمون روزی کونمون می‌ذاره !


+ تاريخ 90/12/09ساعت 12:1 نويسنده : اون پسره |


کمی آروم‌تر خونه تکونی کن
که دلم می‌لرزه


+ تاريخ 90/12/05ساعت 19:39 نويسنده : اون پسره |


کاری که بعد از ساعت پایونیش، اون موقعی که از محل کارت بر می‌گردی، استقبالی با یه فنجون نوشیدنی گرم و خسته نباشید نداشته باشه خر حمالیه به خدا !


+ تاريخ 90/12/04ساعت 18:55 نويسنده : اون پسره |


خیلی خوبه که تو زندگی هر آدمی یه نفر باشه که تو شرایط احساسی ازش یادی کنه
و نفر دیگه ای هم که تو شرایط تخمی زندگی از خواهر و مادرش... !


+ تاريخ 90/12/04ساعت 2:8 نويسنده : اون پسره |


بزرگ‌ترین غم پیر زن این نبود که آخرین سرباز بازگشته از جنگ پسرش نیست
یاداوری این موضوع اونو غمگین ترش می‌کرد !


+ تاريخ 90/11/19ساعت 1:2 نويسنده : اون پسره |


روشنفکرا به دو دسته تقسیم می‌شن :
مهتابی، آفتابی
دسته ی اول نورهای مایل به سفید ساطع می‌کنند و دسته ی دوم متمایل به زردند
از دسته اولیا راضی ترم من !


+ تاريخ 90/11/19ساعت 0:34 نويسنده : اون پسره |


شبیه به لحظه اُرگاسم ، پاشیدن این سفیدی ها اوج لذته واسم !



+ تاريخ 90/11/15ساعت 14:17 نويسنده : اون پسره |


با صافکاری و رنگ درست می‌شه
هر روز میری و می‌آی و هیشکی هم نمی‌فهمه که کجاشو زدن
ولی موقع فروش خریدارش که می‌فهمه کجاش خورده
یا نمی‌خردش یا بعد اینکه زدش تو سر مال زیر قیمت با منّت...
حکایت این دل مام همینه که مونده رو دستم !


+ تاريخ 90/11/05ساعت 15:50 نويسنده : اون پسره |


گــُشادی را پرسیدند چرا برای درمان گشادی خود راهی را پیش نمی‌گیری ؟
گشاد پس از سکوتی بلند مدت به سخن آمد و گفت:
در سر تصمیم‌های بسیاریست امّا گشادی مانع عمل !


+ تاريخ 90/11/05ساعت 15:0 نويسنده : اون پسره |


خمیازه‌های کش دار...
سیگار پشت سیگار...
شب گوشه‌ای به ناچار...
سیگار پشت سیگار...

دکلمه سیگار-اندیشه فولادوند


+ تاريخ 90/10/08ساعت 2:16 نويسنده : اون پسره |


این همون آهنگیه که شما به شنیدنش احتیاج دارید !

دانلود


+ تاريخ 90/08/07ساعت 13:39 نويسنده : اون پسره |


این ماری چیست که عالم همه دیوانه اوست !


+ تاريخ 90/07/04ساعت 16:35 نويسنده : اون پسره |


مرگ آرزوهام موقعی بود که فهمیدم تموم اون ستاره های دنباله داری که آرزوهای کودکیم رو پاشون ریختم سوسویی از چراغ هواپیما تو دل شب بود !


+ تاريخ 90/07/02ساعت 21:0 نويسنده : اون پسره |


تنهایی به این معنی نیست که کسی نباشه
تنهایی یعنی اونی که دوستش داری نباشه!


+ تاريخ 90/06/10ساعت 13:56 نويسنده : اون پسره |


قرص خواب مرا به خواب نمیبرد
قرص سینه ات را می‌خواهم
برای خوابیدن...


+ تاريخ 90/06/10ساعت 2:20 نويسنده : اون پسره |


نمونه ای...
یدونه ای...
اونی که واسم میمونه ای !

+ تو مسیر آزمایشگاه همراه با ظرف نمونه گیری که باهامه !


+ تاريخ 90/06/07ساعت 12:15 نويسنده : اون پسره |


سلامتی همه اونایی که بعدِ یک ماه گشنگی هم عاشقی یادشون نمیره !


+ تاريخ 90/06/07ساعت 2:3 نويسنده : اون پسره |


گمان میکنید که نیستم...
من هر روز سکوتم رو پست میکنم اینجا !


+ تاريخ 90/06/04ساعت 1:9 نويسنده : اون پسره |


این زولبیا و بامیه است که رمضان را زنده نگه داشته است !


+ تاريخ 90/05/17ساعت 1:22 نويسنده : اون پسره |


تنها یک روز دیگر فرصت باقیست تا باری دیگر لذت نوشیدنِ نوشیدنی خنک تو ظهر گرم تابستونی در خیابان های شلوغ را تجربه کنید...
پس از همین حالا به فکر باشید !


+ تاريخ 90/05/08ساعت 13:7 نويسنده : اون پسره |


یه فولدری تو گوشیم هست به اسم 'Be Tokhmam' که بعضی از مسیج ها میرن اونجا
خیلی راضیم از این کار !

+ تاريخ 90/05/07ساعت 19:0 نويسنده : اون پسره |


بعد چند روز تنهایی و خوردن غذاهای آماده خودکفا شدم و تونستم واس خودم شُله زرد و مرغ درست کنم !
البته شله زرده قرار بوده پلو زعفرونی باشه که فشار آب زیاد شد یهویی !


+ تاريخ 90/05/07ساعت 18:43 نويسنده : اون پسره |


خدایا، اون جوی استیک لعنتیت رو که نمی‌ندازیش کنار
لااقل گاهی انگشتتو از رو اون دکمه جهت بالا بردار
این بازیکن خسته ست، خسته از دویدن !


+ تاريخ 90/04/27ساعت 11:2 نويسنده : اون پسره |


شاید کمتر کسی یادش مونده باشه که سال پیش همچین شبی فینال جام جهانی بوده
ولی من خوب یادمه، چون اون شب واسه منم فینال بوده...  فینال یه رابطه ی چند ساله...
درسته که من نبردم ، مهم اینه که نباختم...


+ تاريخ 90/04/20ساعت 22:24 نويسنده : اون پسره |